تبليغاتX
در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود
در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود

~ نامه ای از دوزخ ~

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ،


متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است .

تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند .


نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود


 و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد .


در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ،


زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش


به خانه باز گشته بود


 با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه


به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند .


اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند


 و بر زمين مي افتد .


پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود


و مادرش را بر نقش زمين ميبيند


و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:


گيرنده : همسر عزيزم


موضوع : من رسيدم


ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي .


راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مياد


ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته .


 من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم .


همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت .


 اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه .


واي که چه قدر اينجا گرمه !!

****************************

~ انیشتین و راننده اش ~

انيشتين براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در


دانشگاه از راننده مورد اطمينان


خود كمك مي گرفت.

راننده وي نه تنها ماشين او را هدايت مي كرد


بلكه هميشه در طول سخنراني ها


در ميان شنوندگان حضور داشت


 بطوريكه به مباحث انيشتين تسلط پيدا كرده بود!


يك روز انيشتين در حالي كه در راه دانشگاه بود


با صداي بلند گفت كه خيلي احساس


خستگي مي كند؟


راننده اش پيشنهاد داد


كه آنها جايشان را عوض كنند


و او جاي انيشتين سخنراني كند


چرا كه انيشتين تنها در يك دانشگاه استاد بود


و در دانشگاهي كه سخنراني داشت


كسي او را نمي شناخت


 و طبعا نمي توانستند


او را از راننده اصلي تشخيص دهند.


انيشتين قبول كرد، اما در مورد اينكه


اگر پس از سخنراني سوالات سختي


از وي بپرسند او چه مي كند،


كمي ترديد داشت.


به هر حال سخنراني راننده به


عالي انجام شد ولي تصور انيشتين


درست از آب درامد. دانشجويان


در پايان سخنراني شروع به مطرح كردن


سوالات خود كردند.


در اين حين راننده باهوش گفت:


سوالات به قدري ساده هستند


كه حتي راننده من نيز


مي تواند به آنها پاسخ دهد.


 سپس انيشتين از ميان حضار برخواست


و به راحتي به سوالات پاسخ داد


به حدي كه باعث شگفتي حضار شد!

****************************





لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22:51 توسط ..:: @RMIT@ ::..

سلام دوستان گلم. همه خوبين ؟

 

ببينم در نبودم چيكار كرين؟

 

 بهتون خوش گذشته تو اين مدت؟

 

اول يه خوشامد گويي به دوستانه تازه وارد به جمع ما

 

دوم يه خوشامدگويي به دوستانه گلم كه منو فراموش نكردن و برام نظراتي گذاشتن

 

سوم يه خوشامدگويي كلي به همتون  كه به وبلاگم سر زدید

 

 خوب ديگه بگذريم حالا يه آپ تازه بخوانيدو لذت ببرين و

 

نظر بدين

 

منو اميدوار كنين به داشتن دوستانه گلي مثل

 

 همه ي شماها كه الان دارين اين مطلب رو مي خونين حتي تو عزيزم

 

***********************************************************

 

دلم از اين همه گرفتاري، اين همه خونخواري وتبهكاري ، گرفته بود.

 

رفتم سراغ دوستم .....

 

گفتم:بيا بخاطر يك لحظه فراموشي ، پيمانه اي چند" مي" بزنيم.

 

بزير درخت رزي كه تنها درخت خانه ي ما بود، پناه برديم .

 

هنوز اولين پيمانه ي شراب را سر نكشيده بودم كه يك!

 

 " قطره آب" ،

 

از شكستگي يك شاخه ي سر شكسته ، بدامانم فرو غلطيد .....

 

با تعجب از دوستم پرسيدم:

 

اين قطره چه بود؟

 

از كجا باريد؟

 

 در آسمانها كه از " ابر" خبري نيست.

 

دوستم پاسخي داد ، كه روحم را تكان داد.

 

گفت: " درخت رز است كه گريه مي كند !

 

مي خواهد به ما بفهماند كه: بي انصاف ها ،

 

لا اقل خون مرا جلوي چشم من نخوريد..!(کارو)

 

***********************************************************




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:46 توسط ..:: @RMIT@ ::..

 

 

عاشق                         عاشق تر

نبود در تار و پودش         ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خون

ه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره ،داره  از درو ديوارش

 

 غم

عشق تو مي باره،دارم مي ميرم از بس غصه خوردم،بيا بر گرد تا

 

 ازعشقت

 

نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت،ديدي رفت ودل

 

ماروسوزوندش

 

حيات خونه دل مي گه درخت هاهمه خاموشن،به جاي كفتروگنجشك

 

كلاغاي

 

سياه پوشن ،چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي،ديگه  ساعت

 

 رو

طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون 

 

 نمي

 

باره  اگر چه  ابر سياه ، تو كه  نيستي توي اين خونه،ديگه  آشفته

 

بازاريست ، تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها، ديگه  از

 

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

 

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

 

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

 

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

 

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

 

تو مي ميرم ، ولي

 

تا لحظه مردن

 

نمي گيرم

 

دل از

 

 تو




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:50 توسط ..:: @RMIT@ ::..

  •  When you are meeting a friendmeet.
  •  Then you will repent.Then that
  •  unfulfilled past will haunt you
  •  wanted to say something and you could not
  •  say it. There are people who want to say to
  •  somebody" I LOVE YOY"and they are waiting
  •  for years and have not said it.And the person
  •  one day may die and then they will cry and
  •  weep and they will say"I wanted to say to
  •  the person 'I love you' but I could not
  •  even say that".

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 15:35 توسط ..:: @RMIT@ ::..

حادثه:تولد.......

بزرگترین ثروت:جوانی..........

بزرگترین

خاطره:اشنایی.........

بزرگترین تجربه:عشق............

بزرگترین

 ارزو:وصال..............

بزرگترین نعمت:خوشبختی...................

بزرگترین غم

بی وفایی...............

بزرگترین درد جدایی...............

بزرگترین اندوه

:مرگ............

بزرگترین بلا :ناامیدی

سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری،

 غرورت رو از دست بدی.

 ولی مواظب باش که بخاطر غرورت

 کسی رو که

 دوستش داری از دست ندی




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 23:29 توسط ..:: @RMIT@ ::..

شب ضربت خوردن حضرت علی(ع) را به

 

همه‌‌‌‌‌ُ دوستانه گلم تسلیت عرض میکنم





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 22:9 توسط ..:: @RMIT@ ::..

  سخن يك دوست را ،

 

سخن يك عاشق را،

 

 سخن يك دلخسته ي اميد واررا،

 

  سخن دختر تنهاي صحرا را،

 

 و بشنو سخن فرزند طبيعت را اي...............،

 

زندگي چونان نوري است،

 

 چونان درختي است،

 

 و چونان جويباري است ،

 

كه آب آن به منزله ي،

 

عمر تو مي گذرد ،

 

و سنگريزه ها يش به منزله ي عدالت بر جاي مي ماند،

 

پس سعي كن كه اين سنگريزه ها راحت از  آب بگذرند،

 

زندگي دو نيمه  دارد....:،

 

 نيمه ي اول به اميد نيمه ي دوم ،

 

و نيمه ي دوم در حسرت نيمه ي اول،

 

پس سعي كن زندگي تو اينگونه نباشد،

 

 دلهايي  كه با هم انس مي گيرند،

 

دو لحظه را هرگز فراموش نمي كنند ،

 

 لحظهُ اول اين كه همديگر را شناختند،

 

لحظهُ آخر هنگامي كه روزگاربي وفا

آنها را از هم جدا مي كند.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:37 توسط ..:: @RMIT@ ::..

 

همیشه فکر می کردم اگر یه روز نباشی میمیرم...

اما من نمردم

من داغون شدم

خیلی دلم میخواد بگم فراموشت کردم

ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم

خیلی دلم  می خواد خوابتو ببینم ولی از

وقتی که رفتی چشام خیسه و خواب به چشام نمیاد

یادته اشکامو پاک می کردی ؟؟

میخوام بخوابم خوابتو ببینم....

یعنی میشه بیایی تو خوابمو واشکامو پاک کنی؟

  

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 0:11 توسط ..:: @RMIT@ ::..

وقتی بارون می باره

 سعی کن قطروهاشو بگیری

 هرچند قطره تونستی بگیری

بدون اون همه منو دوست داری

وهر چه قدر نتونتستی بگیری   بدون اون همه من تورو دوست دارم

                                 

   

اولين نامه من...
اولين نامه تو
.....
اولين برگ سفر نامه عشق من و توست
.
و در اين پندارم....

كه اگر عشق سر آغاز وجودست

.. كه هست...

آخرين نامه من
....
آخرين نامه تو
....
آخرين برگ وجود من و توست

  

 

     

 

     




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 0:59 توسط ..:: @RMIT@ ::..

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا

عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم

زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را

پنهان خواهم کرد

                     

 

آهاي تو كه اين همه دوري از من...اين روزا در حال

 

عبوري از من...آهاي تو فكر ميكني سوزوندي دارو ندارمو

 

 بادوري از من...طاقت نداري ببيني ميدونم اين همه

 

طاقتوصبوري از من...ستاره ها ميگن پشيمون شدي...

 

ميخواي بگي كه غرق نوري از من...فكر نكنم بشه با صد

 

 تا دريا... اين همه نفرت وبشوري از من...اين همه نفرت

 

 وبشوري از من...نمي دونم ميخواي با قلب سنگي...دل

 

 ببري بازم چجوري از من...دل ببري بازم چجوري از من...

 

پشيموني فايده نداره ديگه...چشات بايد بارون بباره

ديگه.

                    

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 2:6 توسط ..:: @RMIT@ ::..